Sunday, August 22, 2004

يه خانم نمازخون و روزه گير

آقا ميگم .خيلي از ين دخترخانمها احمق تشريف دارند ها,از حماقت اونها كيف ميكنم.اون وسط چات تو public ميگم: يه خانم نمازخون و روزه گير لطفا pm بده.نمونه اون خانمها1 نفري pm ميده و ميپرسه:نماز ميخوني؟ ميگم آره..وقتي روزه ميگيرم نماز هم ميخونم.ميپرسه مگه روزه هم ميگيري.باريكلا؟؟ميگم اگه معده درد نداشته باشم آره.... روزه هم ميگيرم.
ميپرسه مگه معده درد هم داري؟ميگم وقتي مشروب ميخورم آره....ميپرسه مگه تو مشروب هم مينوشي؟؟ميگم از وقتي كه تو قمار باختنم زياد شده آره....دختره ول ميكنه ميره.

Monday, August 02, 2004

فرهنگ آفتابه

اين ايرانيها تو فرهنگشون چيزايه خوبي دارند ها.يکيش همين فرهنگ آفتابه بردن تو دستشويي.آخه ما عربها که آفتابه و لگن نداشتيم يه سنگ و کلوخي گير مي اوردبم خودمون رو پاک وپوک ميکرديم يا ميماليديم خودمون رو به در و ديوار.تمدن کيلويي چند؟بعدها که متمدن تر شديم رساله هم داديم که حتي کدوميک از پاي راست و چپ اول بذاريم تو توالت .اون اوايل که من به شهرشهيد پرور و تيکه پرور بروکسل رفته بودم چند تايي ايراني ديگه تو ساختمان بودند .ميديديم هر وقت اين برادران غيور ايراني واسه قضاي حاجت ميرند خلا با خودشون قوطي نوشابه هاي يک و نيم ليتري خانواده ميبرند که همون کاربرد آفتابه رو داشت منتها با بازدهي نسبتا کمتر.
يه روز اين خانم مسئول نظافت ساختمون ما رو کنار کشيد و گفت: شما عادت داريد توالت که ميريد نوشابه ميبريد با خودتون چه فرهنگ جالبي فقط لطف کنيد بعد از خوردن قوطيشو با خودتون ببريد.