Wednesday, June 16, 2004

خطبه هاي ملاي شهر سانتيگو

چند روزيست قرص اعصاب ميخوريم از گوز گوز کردن بعضيها الخصوص اين ملاي شهر سانتيگو(سانتي يه گوه) که همانا کسي نيست جز اين مشکيني نخود مغز.
آخه يکي نيست بگه ازگل مگه ما باهم حساب شوخي داريم عنتر در ميايي ميگي 7ماه پيش .شب قدر يه ليست ور داشتي آوردي که اسم چند تا حيف نون رو پاشو امضا کردم .مغزم سوت کشيد آخه ماچه هيزم تري تو ماتحت شماها کرديم که هر چي گوکاري ميکنيد يه جوري ميخواهيد مهر و امضايه ما هم پاش باشه.؟اگه اينجوريه همون ليست تو ماتحت همتون.اين از تو و باشه تا جايي به اون پارلمانتون هم ريدماني اساسي بکنيم.....سرم باز درد گرفت نفهما . قزبيطها. فکر کردند هالو باقريم که هر چي دلشون خواست زبونم لال..وس شعر تفت بدند من اگه ظهور کنم دهن تو يکي رو ...حالا حال و حوصله دهن به دهن شدن رو ندارم برم الان هم نيمه دوم بازي آلمان و هلند شروع ميشه اجالتا ما بريم

5 نظر:
Anonymous Anonymous در ساعت 8:59 AM، نوشته...

bazish akhar chand chand shod, baba hers nakhor

 
Anonymous Anonymous در ساعت 4:04 AM، نوشته...

بگو مشکيني کوس مغز حيف نخود لوبيا.موفق باشي

 
Anonymous Anonymous در ساعت 4:07 AM، نوشته...

خوبه ادامه بده اگه تونستي اينجا هم برو:
http://resaleh.blogspot.com

 
Blogger pedram در ساعت 7:01 AM، نوشته...

همه نوشته هاتو خوندم. خیلی خوب بود. هرچند با توجه به عنوان و نوشته اول وبلاگ یه ذره پراکنده به نظر می آد. مستدام باشی. طرفهای ما هم بیا.

 
Anonymous Anonymous در ساعت 12:45 AM، نوشته...

حيف كس، بگو پشگل مغز

 

Post a Comment

<< صفحه اصلی