Monday, June 21, 2004

برادران همجنسباز(gay)

از کوچه اي که به کتابخانه منتهي ميشد گذر مينموديم قصدمان استفاده بهينه از اينترنت کتابخانه بود در کوچه به جوان قلندري بر خورد نموديم که به چشمان ما خيره شده بود پس به اوزل زديم بلکه از رو برود نزديکهاي کتابخانه حس ششم مان بما ندا داد که جوان قلندر پشت سرمان است با خود انديشه نموديم که اين جوان نيز به رسالت ما آگاه شده ميخواهد ازحضور پر برکتمان فيض وعنايتي برد بلکه براي توشه آخرتش به شفاعت ما نيازمندست گرچه ترکيب و شکل وشمايلش به هيچيک از اديان الهي نميخورد اما ولي امر زماني که فقط شافع مسلمينش باشد پس سود و خاصيتش براي اديان ديگر چيست؟
پشت مانيتور نشسته بوديم که حضور دوباره جوان قلندر رو باز احساس کرديم .پس فرموديم :اجلس يا اخي(بنشينيد برادر)اما او را از لسان عرب لعنت اله تهي يافتيم پس به لسان استکبار او را گفتيم: بتمرگ. پس نزدما نشسته و اصل و نسب را جويا شد او را التفات نموديم و ايضا درميان صحبتش اشاراتي بر واژگان منحوسي چون:gay,homo sexual, pedofiel...نمود پس همانا به ذات منحوس و منفورش آگاه و به قصد پليد وشومش که عمل شريفه لواط و همجنسبازي بودپي برديم مرتيکه قلندر قسم ميداد که دربستر از هيچ فرو گزار نکندو از کاندومهاي ميوه اي روز گرفته تاهمه اسباب لهو لعب همه فراهم است پس او را از خود رانديم و بر پدرومادرش لعنت فرستاديم که اين از چه تخم و نژادست که به ولي امر زمان گير داده وتا ماوخودش را ننمايد ولمان نميکند.علي ايهاالحال حالمان بهم خورد واينترنت و کتابخانه رافرو گذارده بيرون آمديم.

Wednesday, June 16, 2004

خطبه هاي ملاي شهر سانتيگو

چند روزيست قرص اعصاب ميخوريم از گوز گوز کردن بعضيها الخصوص اين ملاي شهر سانتيگو(سانتي يه گوه) که همانا کسي نيست جز اين مشکيني نخود مغز.
آخه يکي نيست بگه ازگل مگه ما باهم حساب شوخي داريم عنتر در ميايي ميگي 7ماه پيش .شب قدر يه ليست ور داشتي آوردي که اسم چند تا حيف نون رو پاشو امضا کردم .مغزم سوت کشيد آخه ماچه هيزم تري تو ماتحت شماها کرديم که هر چي گوکاري ميکنيد يه جوري ميخواهيد مهر و امضايه ما هم پاش باشه.؟اگه اينجوريه همون ليست تو ماتحت همتون.اين از تو و باشه تا جايي به اون پارلمانتون هم ريدماني اساسي بکنيم.....سرم باز درد گرفت نفهما . قزبيطها. فکر کردند هالو باقريم که هر چي دلشون خواست زبونم لال..وس شعر تفت بدند من اگه ظهور کنم دهن تو يکي رو ...حالا حال و حوصله دهن به دهن شدن رو ندارم برم الان هم نيمه دوم بازي آلمان و هلند شروع ميشه اجالتا ما بريم

Wednesday, June 09, 2004

روبروي Media market که ساختمان بزرگ چند طبقه ايست و بازار لوازم خانوادگي. بسياري از بندگان خدا جهت خريد حضور بهم رسانيده بودند و از جمله شرکت دوست داشتني کوکولا بهمراه جمعي ازپرسنل شربف و زحمت کش که درمقابل پله برقي آنجا حضور داشته و يک کولا مجاني بهمه عنايت ميکردند ظبيعتا ما هم کولايي گرفتيم و ازآنجا که ما علاقه وافر به کولا داشته ايم بر آن شديم که کولاهاي بيشتري نوش کنيم پس از پله برقي سمت راست بالا رفته و از پله برقي سمت چپ پايين آمده و به ازاي هر بار کولايي دريافت ميداشتيم و بدين ترتيب دقيقا ۵ بار اين حرکت را تکرار کرديم تا بالاخره خودمان از رو رفتيم