Monday, May 24, 2004

دندتان نرم

امروز harley davidson هارلي داويد سون خود را بر اي مشكلي كه در پلاتين داشت در پاركينگ گذاشتيم و ميل كرديم كمي اتوبوس خط واحد سوار شويم, توي اتوبوس جاي امروز خودمان را به پيرزني بخشيديم و خودمان سرپا ايستاديم, از آنجايي كه خدا ما را خيلي دوست دارد ,در عرض 1 دقيقه دختركي رعنا همچون حورياني كه جدم در معراج ديده بود و براي بقيه تعريف كرده بود ,در كنار ما ايستاد و در طول راه آنقدر خودش را بما ماليد كه نزديك بود پرده عصمت مان پاره شود, دخترك در حين پياده شدن آنقدر از ما عذرخواهي نمود كه خودمان هم خجالت كشيديم,اگر حالا دربين امتمان ايران بوديم ,چندين فحش ميخورديم و جيبمان را هم خالي مينمودند, فقط نميدانم چرا اين امت ما خوب گه كاريشان را ميكنند و ظهور هر چه زودتر ما را بعنوان منجي عالم بشريت عاجل ميشوند, مگر ما نظافت چي هستيم ,خاك بر سرتان؟؟

1 نظر:
Anonymous Anonymous در ساعت 2:35 PM، نوشته...

chon in melat osolan eshale mozmen darand! lol


#:-)

 

Post a Comment

<< صفحه اصلی